تبليغاتX
اشکی برای من نریز...
آغاز کسی باش که پایان تو باشد

خدا وصیت منو گوش بده ناممو بخون

شاید دیگه من نباشم مواظب عشقم بمون

میسپارمش بهت میرم تمومه تارو پودمو     

یه وقت نیاد برنجونیش کسل کنی وجودمو

خدا یه وقت کسی نیاد بدزده قلبه سادشو

کسی نیاد تو زندگیش بشینه زیر سایشو

بهش بگه دوسش داره...........خیلی بده

زمــــــــــــــــــــونمـــــــــــــــــــون

خدا سپردمش بهت مواظبه عشقم بمون

.....

خدا شاید این عشقیکه من میگمو تو نشناسی

نزدیک ترین کسم اونه خیلی دوسش دارم

راستی....یادم نره بهت بگم عزیز ترین

من اونه....خودم مهم نیست اما اون نزاری تنها بمونه

بمیرم واسه ی دلش گریه چقدر بهش میاد

وقتی که حرسش میگیره میگه از من بدش میاد

اما وقتی اروم میشه میبینه من بغضم گرفت

همین دیوونه بازیاش از اول چشممو گرفت

.....

عزیزم یادت نره دنیا دوروزه

نمیخوام فردا دلت واسم بسوزه

ای خدا حتی اگه دوسم نداره

تو میتونی نزاری تنهام بزاره

 

بروبکس واسه مدتی نیستم نمیدونم چقدر طول بکشه ...

بدونه خداحافظی برم بهتره....

                                                               بای 

 

+ تاريخ

ساعت نويسنده مهسا |

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی
خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم

                             -----------------------

 

 

 

دل من تـنها بـود ،

دل من هرزه نـبـود ...

دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا

به کجا ؟!

معـلـوم است ، به در خانه تو !

دل من عادت داشـت ،

که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری

که تو هر روز آن را به کناری بزنی ...

دل من ساکن دیوار و دری ،

که تو هر روز از آن می گـذری .

دل من ساکن دستان تو بود

دل من گوشه یک باغـچه بـود

که تو هر روز به آن می نگری

راستی ، دل من را دیـدی ...؟!

 

 

 

خوشحالی که دلمو شکستی؟؟؟

بدان ای نازنین آنچه شکستی تصویر زیبای خودت بود که در دلم ساخته بودی

 

 

 

+ تاريخ

ساعت نويسنده مهسا |

آنکه مست امدودستی بدل ما زدو رفت

دراین خانه ندانم به چه سودا زدو رفت

خواست تنهایی مــارا به رخ مـــا بکشد

تنه ای بر دراین خانه ی تنها زدو رفت

                                                ........................

 

چقدرعجیبه:

کسی برات گل نمیاره...تا گریه نکنی کسی نوازشت

نمی کنه...تا فریاد نکشی کسی به طرفت بر نمیگرده...تا قصد رفتن نکنی

کسی به دیدنت نمیاد...وتا وقتی نمیری کسی تو رو نمی بخشه.....

                                .........................

 

 

 

 

 روزگار آیینه را محتاج خاکستر کند....

 

خیلی سخته اون کسی که اومدو کردت دیوونه هوساش که تموم شد بگه پیشت نمیمونه

 

 

+ تاريخ

ساعت نويسنده مهسا |

 

حالم به هم می خورد
از نشخوار واژه ....عشق!
در کلام بوزینگانی که نمی دانند
ا ش غ ! را چگونه می نویسند؟
در قاموس اینان ع ش ق یعنی:
I LOVE YOU......!
وسپس فیلمی که مخفیانه!!
از معشوقشان می گیرند...
تا عشق شان مستدام باشد
تا وقتی گیتی هست
تا وقتی سی دی هست
شبها خرناس هوس
روزها سر درآخور چشم چرانی
سیاه دلان بیدل
عشق را قباله آبا و اجدادیشان می دانند
که شب بخوابند و صبح بگویند:
من عاشق تو هستم ....
من مجنون دیده ام
لیلی شنیده ام
...
عشق خوانده ام
اما در آخر الزمان
اینجا عشق یعنی:
هوس...نفس اماره...گناه...
آی ای عشق...
حالم دارد به هم می خورد .....

 

 

+ تاريخ

ساعت نويسنده مهسا |

اگر خاموش بنشيني تا ديگران به سخنت آورند ،

بهتر از آنست كه سخن بگويي و خاموشت كنند!!

+ تاريخ

ساعت نويسنده مهسا |

 

زبان سکوت....

یک ساعت تمام، بدون انکه یک کلام حرف بزنم،

برویش نگاه کردم:

فریاد کشید که: اخرخفه شدم چرا حرف نمی زنی؟

گفتم: نشنیدی؟!........... برو! ..............

 

 

+ تاريخ

ساعت نويسنده مهسا |

 

توجه!!

گلچینی ازعـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکسهای  جدید در

www.NewWallpapers.Blogfa.com

+ تاريخ

ساعت نويسنده مهسا |

فرزند بدبختیـــــــــــــــــــــــ...!

پیرمرد بخت بر گشته شکمش اب اورده بود

بچه های ولگرد با مسخره میگفتند:فردا می زاد!

یک روز که از کوچه، همان کوچه ی کثیف که

پناهگاه زندگی او می گذشتیمــــــــــــــــــ.......

دیدم لاشه ای را بتابوت می گذارند:

پیرمرد بخت برگشته، «زاییده» بود.

فرزند بدبختی چکسی می تواند باشد؟!

...........«مرگــــــــــــــ»..............

 

 

+ تاريخ

ساعت نويسنده مهسا |

دنیای خودم گرم است من دوست نمیخواهم!!!

 

+ تاريخ

ساعت نويسنده مهسا |

درست مثل غنچه به هم فشرده بودم

غروب كرده بودم...شكست خورده بودم
 
شب شكستنم بود...اگر نمي رسيدي
جنازه ي دلم را به خانه برده بودم...
 
بدون چشم هاي تو رفته بودم از دست
بدون دست هاي تو جان سپرده بودم
 
شب به هم رسيدن...نسيم مي شدم كاش
كه دانه دانه زلف تو را شمرده بودم
 
عزيز من كه چشمت دوباره عاشقم كرد
اگر نگاه گرمت نبود...مرده بودم!!!
 

+ تاريخ

ساعت نويسنده مهسا |

حالا که پژمردم
از دست دادم...
از دست رفتم...
برایت میگویم از دردی که می آزردم
می نویسم برایت از دستی که با من بود و دلی که بی من
و نگاهی که غریبه شد با احساسم
حالا فقط یک خاطره دارم که هر شب تازه می کنمش
...کودکی...
اگر چه دلم برای تو و برای معصومیتی که از دست رفت تنگ شد
اما هنوز جای خالیه تو هست و هنوز هست دلی که بی تابی کند
برای نگاهت مهتاب من...
برایت مینویسم که بدانی اگر چه ورق نمی زنی خاطرات لحظه های با هم بودن را
اما من حتی هنوز هم که غبار گرفته تصویر تو درآیینه ی چشمانم باز هم
الفبای عشق را می خوانم و می نویسم و می گویم
دوستت دارم

+ تاريخ

ساعت نويسنده مهسا |

احتیاج...

 

گفتم: ای فاحشه بگو که داد بباد شرافت و غرور تو را؟

نا له از دلش سر داد:

که ای احتیاج زاده ی زر مادر فساد

لعنت به روح مادر معروفه ی تو باد.

 

+ تاريخ

ساعت نويسنده مهسا |

 

 

درد....

من اگر دیوانه ام

با زندگی بیگانه ام

مستم اگر یا گیج وسرگردان ومدهوشم

اگر بی صاحب وبی چیزوناراحت

خراب اندرخراب و خانه بر دوشم

اگر فریاد منطق هیچ تاثیری ندارد

در دل تاریک وگنگ ولال و صاحب مرده ی گوشم

به مرگ مادرم مردم

شما ای مردم عادی

که من احساس انسانی خود را

بر سرشک ساده ی رنج و فلاکت بارتان

بی شبه مد بودم

میان موج وحشتناکی از بیداد این دنیا

در اعماق دل اغشته به خونم

هزاران درد دارم.... درد دارم

 

 

+ تاريخ

ساعت نويسنده مهسا |

شراب ....اب:

گفتم: که چیست فرق میان شراب و اب

کاین یک کند خنک دل و ان یک کند کباب؟

گفتا: که اب خنده ی عشق است در سرشک....

لیکن شراب نقش سرشک است در سراب....

 

 

 

+ تاريخ

ساعت نويسنده مهسا |

ای کاش تنها یک نفر هم در این دنیا مرا یاری کند

ای کاش می توانستم با کسی دردودل کنم

تا بگویم که....

من دیگر خسته تر ازآنم که زندگی کنم

 

+ تاريخ

ساعت نويسنده مهسا |

 گلدون شکست !...

  مادرم گفت:حیف!...

پدرم گفت:قشنگ بود!...

خواهرم گفت: مال من بود!...

برادرم گفت:گرون بود!...

مادر بزرگم گفت:دوسش داشتم

!...

ولی وقتی دل من شکست هیچکس

"آخ"هم نگفت

tanhayam

+ تاريخ

ساعت نويسنده مهسا |

چرا نبايد خدا رو ببينيم؟باشه بابا. بزرگه.مخ ما گنجايش نداره.هوا رو چي؟ ديگه وجود هوا برتر از وجود انسان،اشرف مخلوقات،(يا همون اسگل مخلوقات) نيست كه؟ هست؟ اين دانشمندا كه اينقدر ادعاشون ميشه بيان يه شماره عينك واسه چشماي من پيشنهاد كنن. نه.نظرم عوض شد. فكر نميكنم نيازي به عينك داشته باشم...چون يه جورايي كورم.نظر تو چيه...

+ تاريخ

ساعت نويسنده مهسا |

"دختر و پسري به قصد ازدواج با هم دوست بودن

 هر دو پاک و طاهر 

 نميدونم اهل کدوم شهر يا کشور بودن

حالا هر کشور يا شهري مي تونه باشه

 بعد از چند سال که از دوستي پاکشون ميگذره  . پسر يه روز ميره   و بعد از شش ماه به دختر نامه ميده   در حالي که عکس دختر رو هم ضميمه نامه کرده   براي دختر نوشته : من ازدواج کردم   اگه لطف کني عکسم رو بدي   ازت بي نهايت سپاسگزارم 

" دختر که در طول اين مدت پاک و عفيف مونده بوده .

 براي پاسخگويي اول فکر مي کنه   و بعد   ميره سراغ همکارها  هم دانشکده اي هاي سابق   همه از جنس مردها   و ازشون مي خواد که اگه ممکنه يه عکس از خودشون بهش بدن . سوالي هم درباره اينکه چرا اين عکس رو بايد بدن نپرسن.  همه مردها عکس ها رو به دختر تحويل ميدن   چون ميدونستن دختر انقدر پاک و عفيف هست که حتي از عکس اونها جايي در شهرشون يا کشورشون سواستفاده نکنه 

" دختر نامه اي به پسر مي نويسه نامه رو درون يک پاکت بزرگ ميگذاره .  تمام عکس ها رو هم توي نامه مي گذاره .  همراه با عکس پسر   توي نامه فقط  سه  جمله بوده 

 اميدوارم سعادتمند شي  . شرمنده من عکست رو پيدا نکردم  خودت زحمت بکش بگرد ببين کدومشوني."

+ تاريخ

ساعت نويسنده مهسا |

امروز برام روز خوبي نبود

ميشه گفت از اون روزايي بود كه دلم ميخواد ديگه بهش برنگردم  امروز احساس كردم تنهام تنهاتر از هميشه

 خواسته نشدن بين ادمايي كه دوستشون داري خيلي سخته  اما سخت تر از اون اداي شاد بودن و در اوردن براي ادمايي كه اداي دوست داشتنت رو در ميارن بماند كه گاهي حتي اين زحمت رو هم به خودشون نميدن عذاب اوره

 

+ تاريخ

ساعت نويسنده مهسا |

گفته بودی، از غرورم، از سکوتم، خسته ای
من شکستم هر دو را
گفته بودم،از سکوتت،از غرورت خسته ام
به خاموشی مغرورانه ات
شکستی تو مرا
با تو گفتم
از همه تنهایی ام، خستگی ام
با تو گفتم تا بدانی
با همه ناجیگری، بی ناجی ام
تو، سکوتت خنجریست
بر قلب من
و حضورت، مرهمی
بر زخم من
پس، باش
تا همیشه با من باش
حتی اگر خاموشی...
 

+ تاريخ

ساعت نويسنده مهسا |

 

مرگ ان نیست که در گور سیاه دفن شوم.......

مرگ ان است که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم!!!!

+ تاريخ

ساعت نويسنده مهسا |

عشق يعني كسي را به اندازه دنيا بزرگ كردن يا دنيا را به اندازه كسي كوچك كردن... دنيا رو توي وجود كسي خلاصه كردن براي من راحته... ولي كسي نميتونه عاشق من باشه... آخه ميگن تو بي ظرفيتي... دنيا براي تو خيلي بزرگه... رودل ميكني.

+ تاريخ

ساعت نويسنده مهسا |